افتادهام در ابتدای كوچهای بن بست از دست دارم میروم، اصلا حواست هست!؟بیرون زدم از خاطراتت برف میآمد من گریه كردم آخر این قصه را بایدبعد از تو فکر روزهای آخرم باشم بعد از تو فكر ضجههای دفترم باشمبعد از تو چشمم دفترم را آبیاری كرد بعد از تو تهران پابهپایم بی قراری كردبعد از تو راهی از جهنم رو به من وا شد بعد از تو بهمن بدترین میدان دنیا شدبعد از تو دیگر آرزوهایم زمین خوردند بعد از تو با پای خودم نعش مرا بردندبعد از تو من زانو زدم، آینده را كشتم دیوار میزد هی خودش را بر سر و مشتم بعد از تو در من اشتیاق زنده ماندن مُرد كابوس تنهاتر شدن آیندهام را خوردحس میکنم بعد از تو تاریخم دو قسمت شد میخواستم باور کنی در من قیامت شد.از حسرت بازی دستت لای موهایم از گریه هایم لابه لای آرزوهایماز بوسههای آخرت، از دستِ بر دوشم از لذت یك دوستت دارم در آغوشماز من سكوت، از تو سكوت، از عشق پنهانی لبخندهای زور
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاپور
تاريخ: يکشنبه
15 بهمن
1396 ساعت: 0:54